سرو بستان ملاحت قامت رعنای تست


نور چشم عاشقان خسته خاک پای تست

من نه تنها گشته ام شیدای دردت جان من


هرکرا جان و دل و دینی بود شیدای تست

در درون مسجد و دیر و خرابات و کنشت


هر کجا رفتم همه شور تو و غوغای تست

جانم از غیرت ز دست جاهلان سوزد از انک


سرو را گویند مانند قد رعنای تست

وعده دیدار خود کردی به فردا از آن سبب


جان خسرو منتظر بر وعده فردای تست

برشکر خوانند افسون بهر دلجویی ولیک


شکری کو خود فسون خواند لب دلجوی تست